#شاه_شطرنج_پارت_218

-کجايي؟
-تو خيابون.
-همون جايي که هستي بمون. ميام دنبالت.
منتظرش مي مانم و به محض ترمز ماشين، سوار مي شوم. قيافه اش گرفته است.
-کجا مي خواستي بري؟
شانه اي بالا مي اندازم و مي گوم:
-جاي خاصي مدنظرم نبود. مي خواستم يه کم قدم بزنم. بعدشم برم خونه.
دور مي زند و در همان حال مي گويد:
-چطوره امروز زود مي ري خونه؟
مي خندم.
-دارم عروس مي شم. کلي کار دارم خب.
زير چشمي نگاهم مي کند و مي گويد:
-ديگه؟
دستانم را در هم قفل مي کنم و به سمت جلو کشش مي دهم.

romangram.com | @romangram_com