#شاه_شطرنج_پارت_216
-خدا بيامرزه سامان رو. هر چي بيشتر رو اين فرمولا کار مي کنم بيشتر از نبودنش عذاب مي کشم. حيف اون نابغه!
دستانم را مشت مي کنم و دندان هايم را روي هم فشار مي دهم.
-سوال من چيز ديگه اي بود.
سرش را تکان مي دهد.
-روي هر سه نوع حيوون آزمايشگاهي جواب داده.
-خوبه. پس اسلايدا و مدارک مربوطه رو بده به من که روش کار کنم.
-باشه. منم آماده ميشم.
چشمم را تنگ مي کنم و مي گويم:
-از محصول جديد احتشام خبر داري؟
فلش مموري را روي ميزم مي گذارد و مي گويد:
-اين دفعه چيزي معرفي نمي کنن. بقيه هم در حد آنتي بيوتيک و آنتي هيستامين کار کردن.
نفس عميقي مي کشم و مي گويم:
-پس برد با ماست.
نگاهي به مجسمه سياه مي کند و مي گويد:
romangram.com | @romangram_com