#شاه_شطرنج_پارت_205
-چرا نه؟ ما قبلا حرف زديم.
با دست حنجره ام را ماساژ مي دهم.
-مي دونم ولي من فعلا آمادگيش رو ندارم. نمي تونم.
از همين پشت تلفن هم مي توانم خشک و سخت شدن صورتش را ببينم.
-آمادگي نمي خواد. خسته شدم از بس مسير خونه خودم و تو رو اومدم و رفتم.
واي خدا. واي خدا.
-باشه ولي يه کم فرصت بده. بعدشم مي دوني که من نمي تونم. چيزه ...
کلافگي از کلامش مشهود است.
-بله مي دونم که نمي توني. منم گفتم مشکل شرعيش رو حل مي کنيم. ترجيحا از يه راهي به جز ازدواج. خوشبختانه کلي ماده و قانون و تبصره واسه حل کردن اين قضيه وجود داره.
-آخه ...
-آخه نداره سايه. پرونده اين موضوع قبلا بسته شده. البته اگه تو مي خواي زير حرفت بزني بحثش جداست. نمي خوام مجبوت کنم.
به تته پته مي افتم.
-نه، فقط ...
-فقط و اگه و اما نداره. واسه آخر هفته آماده باش.
romangram.com | @romangram_com