#شاه_شطرنج_پارت_204
-خيلي اذيتت کرد؟
چانه گردش را مي ب*و*سم و مي گويم:
-نه اصلا. خيلي بچه شيرينيه. کي مياي؟
-يه کم سرم شلوغه ولي واسه شام خودم رو مي رسونم. آماده باشين که بريم بيرون.
حرف زدن سخت شده؛ مثل زندگي کردن، مثل نفس کشيدن.
-امير، ممنونم!
صدايش خسته و گرفته است.
-واسه چي؟
انگشت شست آوا را توي دستم مي گيرم و مي گويم:
-به خاطر چکا.
-تشکر لازم نيست. جبران مي کني.
دلم مي ريزد. سکوت مي کنم.
-دو، سه تا کارگر رو مي فرستم واسه کمک. مي خوام هر چه زودتر بياي تو خونه من!
نه ناهنجار و ضعيفي از گلويم خارج مي شود. چند لحظه مکث مي کند.
romangram.com | @romangram_com