#شاه_شطرنج_پارت_197

-پس دست بردار. بگذر. فراموش کن. اون بچه گ*ن*ا*هي نداره.
ابر سياه کل آسمان را مي پوشاند.
-دست بردارم؟ از چي؟ از کي؟ چطوري؟ دارم مي سوزم. دارم دق مي کنم. چطور از کنار اين قضيه بگذرم؟
آب دهانم را قورت مي دهم.
-وقتي احتشام تو تختخواب شاهانش، با زنش کيف مي کرده و زنگوله پاي تابوت پس مي انداخته، پدر و برادر من، رو تخت اتاقشون، با مرگ دست و پنجه نرم مي کردن. چطور فراموش کنم؟ چطور از اشکاي يواشکي بابام بگذرم؟ چطور از "الهي صبر" گفتناش بگذرم؟ چطور اون قد خميدش رو فراموش کنم؟ دو روز بعد از مردنش هنوز سجادش خيس بود. هنوز نم داشت؛ از اشک هايي که ريخته بود. سامان چي؟ تو مي توني از خون سامان بگذري؟ تو مي توني؟ مي توني اون قد و هيکل رو فراموش کني؟ چطور از اون همه استعداد و نبوغي که زير خاک خوابيده بگذرم؟ رتبه اول المپياد شيمي، افتخار مملکت، مخترع نامي دانشگاه تهران سال هاست که ساکت شده. سال هاست که خوابيده؛ به ناحق، به نامردي! مگه اونا خانواده منو از هم نپاشيدن؟ چرا من اين کارو نکنم؟ چرا من از حقم بگذرم؟ چرا؟ چرا؟
از شدت گريه، س*ک*سکه ام گرفته!
-تو مي توني تصور کني رو به رو شدن با جنازه برادر يعني چي؟ رو به رو شدن با جنازه پدر يعني چي؟ مي دوني چه حاليه وقتي در اتاق رو باز مي کني و جسد يخ کرده عزيزات رو مي بيني؟ مگه من کيم؟ چيم؟ مگه منم آدم نيستم؟ انسان نيستم؟ روح ندارم؟ حس ندارم؟ مگه طاقتم چقدره؟ ظرفيتم تا کجاست؟ ببين چکار کردن با زندگيم. ببين چه بلايي به سر دنيام آوردن. ببين با اعتقاداتم چه کردن. بببين چطور همه چيمو ازم گرفتن. ببين به کجا رسوندنم. من چطور فراموش کنم؟ چطور بگذرم؟
کمي مکث مي کند.
-واگذار کن به خدا. اون خيلي بهتر از تو مي تونه انتقام خونوادت رو بگيره.
مي خندم؛ هيستريک و بلند.
-آخه چرا داغ دلم رو تازه مي کني؟ نوشدارو بعد از مرگ سهراب رو مي خوام چي کار؟ انتقامش به چه دردم مي خوره وقتي اون موقعي که بهش احتياج داشتم ولم کرد؟
مايوس است، نا اميد، خسته.
-سايه!
بلند گريه مي کنم.

romangram.com | @romangram_com