#شاه_شطرنج_پارت_189
خميازه بلندي مي کشد و مي گويد:
-تو رو! زود واسم بيار!
کنارش مي نشينم. چشم هايش پر از خواب است. سرخ و خسته. دوباره خميازه مي کشد و مي گويد:
-ميشه رو اين کاناپه دراز بکشم؟ هلاکم!
سريع بلند مي شوم و مي گويم:
-آره، حتما.
دستش را زير سرش مي گذارد و به بازوي ديگرش اشاره مي کند و مي گويد:
-بيا اين جا.
با اخم سرم را بالا مي اندازم و مي گويم:
-نه. من رو به روت مي شينم. دوري و دوستي!
مي خندد و با بي حالي مي گويد:
-نترس دختر جان. در حال حاضر من کبريت بي خطرم. جون تو تنم نيست!
رگ هايم از تصور اين همه نزديکي به او ضربان مي گيرند. با احتياط کنارش مي خوابم. نيمه خواب است اما مي گويد:
-حالت بهتر شده؟
romangram.com | @romangram_com