#شاه_شطرنج_پارت_188

دوست دارم جواب دندان شکن و رو کم کني به حرفش بدهم اما تنها چشم غره اي مي روم و رو برمي گردانم. سرش را کنار گوشم مي آورد و مي گويد:
-خصلت بد زناي ايراني! وقتي که بايد حرف بزنن سکوت مي کنن. اگه به جاي اين که خودخوري کني و اون قدر لباتو بجوي که به خون بيفته، يه سوال مي پرسيدي، اين جوري حرص و جوش به خورد خودت نمي دادي!
پشت چشمي ناز مي کنم و مي گويم:
-خصلت بد مرداي ايراني، اعتماد به نفس کاذب! کي گفته من حرص خوردم يا حسودي کردم؟
کمرم را مي گيرد و مرا به سمت خودش مي کشد.
-آخ که اگه مي تونستم رک و راست بودن رو تو سرت فرو کنم، دنيا بهشت مي شد! پاشو بريم بيرون. نمي خوام اين فينگيلي بيدار شه. تو همين دو سه ساعت پدرمو در آورده.
دوباره روي دخترک زوم مي کنم. دلم فشرده مي شود. پتو را رويش مي کشم و از اتاق خارج مي شويم. آخيش بلندي مي گويد و خودش را روي مبل رها مي کند:
-اگه بدوني چه زبوني داره اين نيم وجبي! صد تا عين من حريفش نميشه. الانشو نبين که اين جوري مظلوم خوابيده. شيطون رو هم درس مي ده به خدا! اون قدر علافم کرد که مجبور شدم م*س*تقيم بيام اين جا!
براي پي نبردن به دگرگوني حالم، به آشپزخانه مي روم و از همان جا مي پرسم:
-اسمش چيه؟ چند سالشه؟
کش و قوسي به بدنش مي دهد و مي گويد:
-آوا. اواخر سه سالگيه!
لبه کابينت را فشار مي دهم. دندان هايم را روي هم فشار مي دهم. پلک هايم را محکم فشار مي دهم بلکه اين فشارها اندکي از بار اين همه فشار روحي کم کند! کمي آب مي خورم و مي گويم:
-چي مي خوري واست بيارم؟

romangram.com | @romangram_com