#شاه_شطرنج_پارت_180

-بله چيه؟ بگو جانم!
حوصله لبخند زدن ندارم.
-يه کم خودتو ب*غ*ل کن. فرصت داشتي يه م*ا*چي هم بکن!
مي خندد. صدايش گرم و آرام است.
-اينا وظيفه شماست خانوم. من جسارت دخالت تو کارت رو ندارم!
سکوت مي کنم!
-خوب نيستي. درسته؟
دستانم از شدت تب عرق کرده. سعي مي کنم چشم از مهره هاي سفيدِ ايستاده و سياهِ خميده بردارم.
-خوبم!
از اين خوب بودن هاي اين فرمي بيزارم!
-نمي خواي بري خونه؟
کدام خانه؟ من از آن قفس بيزارم!
-کارم تموم شه مي رم!
مکث مي کند.

romangram.com | @romangram_com