#شاه_شطرنج_پارت_171

زمزمه مي کنم:
-نه، من نمي خوام.
من نمي خواهم. نمي توانم. نمي توانم با اين مرد بازي کنم؛ حتي به قيمت از دست دادنش. حتي به قيمت رفتنش. با وجود مقاومت شديدم، مرا به سمت خودش مي کشد.
-چرا؟ من که چيزي ازت نمي خوام؛ به جز صداقت. خيلي زياده؟
زور مي زنم که از حصار دستانش رهايي يابم. نمي دانم چرا، اما خيلي عصباني است.
-پرسيدم چرا؟ صاف و ساده بودن اين قدر سخته؟ دو رو نبودن و دروغ نگفتن، بي کلک و درست زندگي کردن خيلي کار شاقيه؟ از چي مي ترسي؟ ها؟
ناله مي کنم:
-امير! دستم!
بازويم را رها مي کند اما تا به خودم مي آيم، هر دو مچم را مي چسبد.
-من اون افعي خطرناک و کينه توز رو نمي خوام. سايه مظلوم و معصوم شبا رو مي خوام. تو يه قدم به خاطر من بردار، منم هر چي دارم و ندارم به پات مي ريزم.
سرم را به شدت تکان مي دهم.
-گوش کن. تا ابد از اين تنهايي نجات پيدا مي کني. خانوم خونه من مي شي؛ بي استرس، بي اضطراب، بي ترس و نگراني. نمي ذارم آب تو دلت تکون بخوره. نمي ذارم احدي نزديکت شه و بهت آسيب برسونه. ديگه لازم نيست اين قدر نگران امنيتت باشي. لازم نيست اين قدر از همه بترسي. هر چي وحشته، خاک مي کنم. به جاي روزايي که از دست دادي بهت فرصت مي دم؛ که بچگي کني، جووني کني، دختري کني. هر چي بخواي واست فراهم مي کنم. ازت حمايت مي کنم. از هر کاري که بخواي بکني، حتي اگه خوشم نياد، حتي اگه موافق نباشم! بيا تو شرکت من. هر کاري دوست داري بکن. اصلا تيشه بردار و بزن به ريشه شرکت احتشام. بذار هر چي عقده از ما داري تموم شه. هر چي حرص داري خالي کن؛ سر من، سر شرکت. خودمم کمکت مي کنم. قول شرف مي دم! جاي خالي خانوادت رو واست پر مي کنم. نمي ذارم بيشتر از اين نبودشون عذابت بده. برت مي گردونم به يه زندگي عادي و نرمالي که همه دختراي هم سن تو دارن. اصلا اگه تو بخواي رابطمون رو شرعيش مي کنيم. به هر شکلي که تو بگي. کليسا، مسجد، محضر، نمي دونم. هر چي که وجدان تو قبولش کنه. من همه جوره پايه اتم. به اون خدايي که مي پرستي، پايه اتم.
چشمانم اشکي شده. دست خودم نيست. نمي توانم نبارم! لحنش به التماس آلوده شده.
-در ازاي اينا فقط يه چيز ازت مي خوام. بگو چي تو سرته. بگو داري چي کار مي کني؟ مي خواي پدرم رو بکشي؟ دارش بزني؟ از هستي ساقطش کني؟ باشه، جلوت رو نمي گيرم! فقط بهم بگو. ازم مخفي نکن. من تحمل دروغ و پنهان کاري رو ندارم. فکر اين که داري از پشت بهم خنجر مي زني، نمي ذاره اوني باشم که دلم مي خواد. به خاطر چيزي که گذشته، آينده قشنگي رو که مي تونيم با هم داشته باشيم، خراب نکن! نکن سايه. خواهش مي کنم!

romangram.com | @romangram_com