#شاه_شطرنج_پارت_169

با دست روي زانويم، شکلک هاي فرضي مي کشم.
-بالاخره يه روز اين کارو مي کنم.
هوم آرامي مي گويد و ادامه مي دهد:
-فقط مواظب باش زياد دير نشه.
حرف هايش همه معني دار است؛ بودار، پُر منظور.
-امروز چه کارا کردي؟ واسه چي کل روز گوشيت رو جواب ندادي؟
پلک هايم را روي هم مي گذارم.
-گفته بودم که؛ يه قرار مهم داشتم.
با ناخنش روي پوستم خط مي اندازد.
-آها! چه قرار طولاني و خسته کننده اي هم بوده. اين بي حالي و پريشونيت به خاطر همونه؟
بازدمم را با صدا، به بيرون فوت مي کنم.
-آره. اعصابمو به هم ريخت.
سرم را بالا مي گيرم و نگاهش مي کنم.
-ميشه در مورد کار حرف نزنيم؟

romangram.com | @romangram_com