#شاه_شطرنج_پارت_160

-چرا؟
من هم تکيه مي دهم.
-اين که تو خونواده شما چي مي گذره و کي دنبال چيه و حق مال کيه واسه من مهم نيست. ترجيح مي دم خودم رو از اين دردسراي بيخودي دور نگه دارم و در ضمن، هيچ علاقه اي به در افتادن با پسر بد قلق شما ندارم. پس رو من حساب نکنين!
سرش را با افسوس تکان مي دهد.
-فکر مي کردم بلند پروازتر از اين حرفا باشي.
مي خندم.
-بلند پرواز هستم اما به روش خودم!
صندلي ام را جلو مي کشم. دستم را روي ميز مي گذارم و به سمتش خم مي شوم.
-در ازاي اون چهل درصد سهامت، کمکت مي کنم اما اول اونا رو به نام من مي کني. بعد در مورد بقيش تصميم مي گيريم.
پوزخند مي زند.
-اون سهام فقط بين اعضاي خانواده قابليت خريد و فروش داره.
من هم پوزخند مي زنم.
-مي دونم.
چشمانش گرد مي شود. نفسي که به راحتي فرو رفته، با هزار زجر بيرون مي دهم.

romangram.com | @romangram_com