#شاه_شطرنج_پارت_145
-کي رفت؟ چي گفت؟ پويا هم اين جا بود؟
تکان کوچکي به سرم مي دهم.
-نه نبود، ولي امشب همه چي رو مي فهمه.
لب هايش را روي موهايم مي گذارد.
-چيو مي فهمه؟
دستم را روي شکمش مي گذارم و مي گويم:
-اين که من ديگه دختر نيستم. ديگه دست نخورده و بکر نيستم. اونم ديگه اوليش نيست.
سرم را از سينه اش جدا مي کند. توي چشمانم خيره مي شود و مي گويد:
-واست مهمه؟
سرم را آزاد مي کنم و توي آ*غ*و*شش جمع مي شوم.
-خيلي وقته که هيچي واسم مهم نيست!
صدايم مي زند.
-سايه؟
دوست دارم بگويم جانم، اما حدم را حفظ مي کنم و مي گويم:
romangram.com | @romangram_com