#شاه_شطرنج_پارت_144

-آره، خوبم.
مي داند که نيستم. کاپشنش را در مي آورد و روي دوشم مي اندازد.
-چقدر خونت سرده. رادياتورات خاموشن؟
دوباره چانه ام را روي کشکک فيکس شده ام مي گذرام و مي گويم:
-آره روشنشون نکردم.
دستش، نرم و آرام، روي موهايم مي چرخد.
-نمي خواي بگي چي شده؟
کلمات بي اراده از دهانم خارج مي شود.
-امشب پويا مي فهمه!
شانه ام را مي گيرد و مرا به طرف خودش مي کشد. کمرم صدا مي دهد. آخ بلندي مي گويم اما براي فرو رفتن در آ*غ*و*شش مقاومت نمي کنم. مهره هاي کمرم را مي مالد و مي گويد:
-از کي اين طوري نشستي؟
آهسته مي گويم:
-از وقتي پريسا رفت.
تکيه مي زند و سينه اش را حايل تنم مي کند.

romangram.com | @romangram_com