#شاه_شطرنج_پارت_134
نگاهم از صورتش پايين مي آيد و روي سر شانه هايش توقف مي کند. ا*ل*ک*ل ذهنم را کند کرده. هر چند که مثل هميشه هوشيارم! کمي پلکم را بالا مي کشم، تا حدي که نگاهم به گودي توي گردنش برسد. زمزمه مي کنم:
-خدا کنه تو مثل پدرت نباشي!
کمي خم مي شود. آن قدر که چشمانش در راستاي چشمان من قرار بگيرد. خنده و تفريح از نگاهش رفته. صورتش جدي و تا حدي، درهم است! دست داغش را روي گونه ام مي گذارد و مي گويد:
-اميدوارم تو هم اوني که نشون مي دي، نباشي!
پوزخند مي زنم و سرم را عقب مي کشم. جملات را مزه مزه مي کنم و بر زبان مي رانم.
-در اين مورد، نمي تونم هيچ تضميني بدم!
خنده به صورتش برمي گردد و با يک حرکت در آ*غ*و*شم مي کشد.
آ*غ*و*شش سکون دارد. سکوت دارد. آرامش دارد. امنيت دارد. اي کاش من سايه نبودم. اي کاش او احتشام نبود!
گوشي موبايل را بين شانه و صورتم قرار مي دهم و در حالي که سعي مي کنم صدايم را کنترل کنم مي غرم:
-من اين حرف ها حاليم نيست امين. وقتي که برگردم مي خوام فرمول دوم رو معرفي کنم. تا اون موقع بايد جواب آزمايشا واضح و روشن باشه.
صداي او هم بالا مي رود.
-دِ داري زور مي گي ديگه. بابا اصلا شايد اين فرمول جواب نده.
با دست قطرات آبي که از موهايم مي چکد را مي گيرم و مي گويم:
-سامان از اين دارو جواب گرفت. هر دومونم شاهدش بوديم. يه جاي کار شماها ايراد داره. بگردين و تا قبل از اومدن من، مشکل رو پيدا کنين و از بين ببرين. اين دارو تير خلاص منه. نميشه و جواب نمي ده و مشکل داره، تو کَتَم نمي ره!
romangram.com | @romangram_com