#شاه_شطرنج_پارت_129
باد سرد، آرامش مطبوعي به تن آتش گرفته ام مي دهد. دستانم را باز مي کنم و بي توجه به سوزش گلويم، با لذت نفس مي کشم. کنارم ايستاده و بي حرف نگاهم مي کند. رد خنده همچنان در صورتش پيداست. دستم را مي گيرد و مي گويد:
-علي رغم سردي هوا، بهتره يه کم قدم بزنيم.
سرم را روي سينه اش مي گذارم و مي گويم:
-ولي من خوابم مياد. خستمه، سردمه، بريم هتل.
کمرم را در بر مي گيرد و مي گويد:
-تا وقتي کلمون داغه، هتل نمي ريم. نمي خوام دوباره اشتباه کنم.
منظورش را مي فهمم اما با اخم و اعتراض نگاهش مي کنم.
سرش را جلو مي آورد و مي گويد:
-اگه مي خواي بدوني من دوست دختر دارم يا نه، بايد تنبلي رو کنار بذاري و يه کم راه بياي!
با نارضايتي سرم را تکان مي دهم و بازو به بازويش قدم بر مي دارم. هر دو دستش را توي جيبش فرو مي کند و مي گويد:
-مي دوني، واقعيتش اينه که توي ايران تعريف درستي از رابطه پسر و دختر وجود نداره. خب من توي تمام مدتي که انگلستان بودم، يه دوست دختر داشتم و با تعداد زيادي دختر دوست بودم. دوست دخترم، همخونم بود. مثل يه همسر و تا مدتي که زير يه سقف بوديم به هم موفادار مونديم و دخترهاي ديگه، دوستم بودند. درست مثل پسر باهاشون رفتار مي کردم. ازدواج توي اروپا و آمريکا فقط واسه کسانيه که مي خوان خانواده تشکيل بدن. بچه دار شن و از حق و حقوق همديگه سهم داشته باشن اما رابطه دوستي واسه تنها نبودن و تامين نيازهاي جسمي و روحيه ولي اکثريت به همين رابطه بي قانون، پايبندن و اين وضعيتي که توي ايران الان مي بيني اون جا کمتر به چشم مياد. اگه مردي تنوع طلب باشه، معمولا دوست دختر و همخونه انتخاب نمي کنه. آدم واسه رابطه هاي يه شبه زياده. پول مي ده و به چيزي که مي خواد مي رسه. بدون کلک، بدون دروغ، بدون پنهان کاري؛ اما اين جا چي؟ دختره با صد تا پسر دوسته و همه رو هم مي پيچونه. يا پسر با هزار تا دختر ارتباط داره و به بهانه ازدواج، از همشون سوء استفاده مي کنه. نمي خوام وارد مشکلات فرهنگي و اعتقادي جامعه بشم. به هر حال ايران هميشه يک فضاي سنتي و خاص خودش رو داشته. مشکل سنت نيست. مشکل اين حالت تعليق مردم بين فضاي غرب و شرقه. فرهنگمون يه چيز مي گه، اما جامعه چيز ديگه اي رو مي طلبه. دخترا و زنامون رو مجبور مي کنيم حجاب داشته باشن؛ چون علاوه بر حکومت، تعصبات خودمون هم اجازه نمي ده که زن رو آزاد بذاريم که پوشش رو خودش انتخاب کنه. نتيجه چي ميشه؟ شرايطي که توي خيابونا مي بيني! واقعا خانوم هاي بي حجاب اروپايي و آمريکايي بيشتر جلب توجه مي کنن، يا زناي ما با اين حجاب عجيب و غريبشون؟ دختري که من باهاش تو انگلستان بودم پدر داشت، مادر داشت، تحصيل کرده بود، م*س*تقل بود. خودش تصميم گرفت وسايلش رو جمع کنه بياد پيش من. کسي هم مانعش نشد. چون از نظر حقوقي يه فرد بالغ محسوب مي شد که مي تونه به تنهايي واسه زندگي خودش تصميم بگيره. نمي گم کار اون درسته ولي حداقل همه چيش روئه. مشخصه. اين جا دخترا از صبح تا شب پيش دوست پسراشونن ولي قبل از تاريکي هوا بايد خونه باشن. نمي دونم خونواده ها چي فکر کردن. ب*غ*ل خوابي فقط مال شبه؟ تو روز هيچ خطري دخترشون رو تهديد نمي کنه؟ اين طرز تفکرهاي غلط، اين تعصبات بيجا، اين بين زمين و آسمون موندن، ايران رو به اين روز انداخته! بچه هامون حريص شدن. گستاخ شدن. ارزش هاي جامعه ضد ارزش شدن! ضد ارزش ها، با ارزش شدن! تعدد دوست دختر، اوج مردي يه پسر رو نشون مي ده. دم دستي بودن دخترا، خواستني بودنشون رو ثابت مي کنه! نمي گم غرب خوبه، يا اون جا همه چي تکميله، همه چي درسته؛ اما شرايط ايران امروز رو هيچ جاي دنيا نداره. خودت ببين. توهين کردن به قوميت هاي مختلف، جوک ساختن واسشون، خنديدن به لهجه و رفتاراي هم وطنامون، بزرگ ترين تفريحمون شده. طرز رفتار آدما رو با هم ببين. با فحش دادن به همديگه ابراز محبت مي کنن. با فحش دادن، همديگه رو صدا مي زنن و غش غش به اين شرايط مي خندن! تو زندگي اطرافيانمون سرک مي کشيم. دنبال يه نقطه سياه مي گرديم که دست مايه مسخره کردنشون کنيم. به حريم شخصي و اعتقادات همديگه احترام نمي ذاريم. خودمون رو تو هر رابطه اي محق مي دونيم. محق به قضاوت کردن، به راي صادر کردن، به محکوم کردن! اينا به کنار. لباس پوشيدن پسرامون رو ببين. به زودي شاهد آرايش کردنشونم هستيم. مرد ايراني، هميشه به جبروت و مردانگي معروف بوده. تو واقعا مي توني به اين پسرا بگي مرد؟ يا مي توني به عنوان يه دختر، به پسري که زير ابرو برمي داره و بيني عمل مي کنه و سه ساعت جلو آينه مو درست مي کنه، تکيه کني؟ يا من به عنوان يه پسر، مي تونم دخترايي رو که هيچي از قيافه واقعيشون پيدا نيست رو به عنوان همسر بپذيرم؟ توي غرب آرايش واسه دختراي هفده هيجده ساله خنده داره. چون يه دختر به اين سن، اون قدر پوستش شاداب و قشنگه که نيازي به اين همه رنگ و روغن نداره. بلايي به سر خودشون ميارن که تو سي سالگي نميشه نگاشون کني. از بس مواد شيميايي به پوستشون مي زنن و ژل و ليپيد و هزار تا کوفت و زهرمار به خودشون تزريق مي کنن که آدم مي ترسه نگاشون کنه. يکي نيست به اينا بگه بابا اين کار مال سن پنجاه به بعده، نه الان؛ که تو اوج جووني و زيبايي طبيعيت هستي! هر روز رنگ موهاشون رو عوض مي کنن و اسمش رو مي ذارن کلاس؛ اما نمي دونن دارن با دست خودشون تار به تار موها رو مي سوزونن و نابود مي کنن! نمي گم آرايش بده. نميگم رنگ کردن مو بده. اين چيزا واسه زنه. زيباتر شدن مال زنه، اما هر چيزي اگه از حدش بگذره، فاجعه به بار مياره! هيچ جاي دنيا، به اندازه ايران عملاي زيبايي انجام نميشه! هيچ کس تو بهترين و مدرن ترين کشور هم حاضر نيست به خاطر خوشگل تر شدن، ريسک عمل رو بپذيره. مگر افراد خاص و هنرپيشه ها. آدم هاي اون جا اون قدر واسه خودشون و سلامتيشون ارزش قائلند که تا زماني که جدا بيمار نباشن زير تيغ عمل نمي رن. اما اين جا ... هه! ببين اعتماد به نفس جووناي ما با چه روش هايي بالا مي ره!
صورتش برافروخته شده. آه مي کشد.
ـ ازدواج کردن سخت شده، چون اين قدر همه هفت خطن و تا آخر همه چي رفتن که نمي تونن به طرفشون اعتماد کنن؛ يا اين که اين قدر توي روابط باز و آزاد غرق شدن که نمي تونن به يه نفر وفادار بمونن! من نگرانم. نگران ايران! ايراني که داره به قهقرا مي ره و هيچ کس هم نيست که يه فکري به حالش کنه!
روي نيمکتي مي نشينيم. م*س*تي از سرم پريده. تفکرات پسر فرنگ رفته احتشام، م*س*تي را از سرم پرانده. دستش را دور شانه ام مي اندازد و مي گويد:
romangram.com | @romangram_com