#شاه_شطرنج_پارت_128
-انقدر سعي نکن بد به نظر بياي، چون هر چقدر که توي روز اينو ثابت کني، شب که ميشه چهره واقعيت رو نشون مي دي. تو دو تا شخصيت کاملا جدا داري. وقتي که روشنه اون قدر خطرناک به نظر مياي که هيچ کس جرات نمي کنه نزديکت بشه. حتي خود منم احساس خطر مي کنم؛ اما به محض تاريکي هوا، عوض مي شي. خودت مي شي. نمي دونم تا حالا چند نفر خودِ تو رو ديدن ولي ديگه واسه من نمي توني فيلم بازي کني. چون من روح عريانت رو ديدم. معصوميتي رو که سعي مي کني قايمش کني، ديدم. مي دونم هر چقدرم که تو طول روز اذيت کني و حرصم بدي، شب که بشه عين يه بچه گربه خونگي، مظلوم و آروم مي شي. همينه که نمي ذاره بي خيالت بشم. نمي ذاره با وجود شيطنت هات اون جوري که دلم مي خواد حالت رو بگيرم.
سرش را نزديک مي آورد. نفس داغش، بوي عطرش و بوي ا*ل*ک*ل، حرارت تنم را بيشتر مي کند.
-هر وقت تصميم مي گيرم اذيتت کنم، اين چشماي خوشگل اشکيت يادم مياد و دست و پام رو شل مي کنه.
دستش را روي رد اشک هاي خشک شده مي کشد و مي گويد:
-چشمات خيلي خوشگله. خصوصا وقتي تر ميشن. گاهي دلم مي خواد مخصوصا گريه ات بندازم که اين جوري ملوس و با بغض نگام کني.
سرش را به پيشاني ام مي چسباند.
-دلم مي خواد شبي رو که با هم بوديم، فراموش کنم. دلم مي خواد حماقت و بازي خوردنم رو فراموش کنم اما توي لعنتي، با اين چشمات، نمي ذاري. نمي تونم در برابر ب*غ*ل کردنت مقاومت کنم. نمي تونم طعمت رو فراموش کنم. نمي تونم خاص بودنت رو، پاک بودنت رو فراموش کنم. مي دونم؛ هيچ عشقي در کار نيست اما تو يه رقيب کوچولوي دوست داشتني هستي که نميشه ساده ازت گذشت. اينو نمي تونم انکار کنم!
عقب مي کشم و به ديوار تکيه مي دهم. نگاه هوشيار و شفافش همچنان با من است. تلاش مي کنم من هم هوشيار و سرحال به نظر بيايم؛ اگر اين چرخش مداوم سرم اجازه بدهد. پاهايم را توي شکمم جمع مي کنم و مي گويم:
-تو دوست دختر داري؟
چشمان تيره شده اش برق مي زنند. بلند مي خندد.
گيج و منگ نگاهش مي کنم.
-يه سوال پرسيدم. چيش انقدر خنده داشت؟
بازويم را مي گيرد و مجبورم مي کند بايستم.
-بلند شو بريم. فضاي اين جا داره کلافم مي کنه.
romangram.com | @romangram_com