#شاه_شطرنج_پارت_105
-جاي زيباييه!
تبسم خواستني اش لحظه اي صورتش را ترک نمي کند.
-مکان زيبا، براي پذيرايي از يک خانوم زيبا!
به تعارفش لبخند مي زنم.
-انگار کسالتتون تشديد شده. صداتون خيلي گرفته. صورتتون هم ملتهبه!
با افسوس سر تکان مي دهم و مي گويم:
-بله متاسفانه. از قرار يه عفونت گسترده سيستم تنفسيم رو درگير کرده. کلي قرص و آمپول واسم نوشتن ولي هنوز مشکل پا برجاست.
نگاهش رنگ نگراني مي گيرد.
-اين که خيلي بده. چرا بيشتر استراحت نمي کنين؟ اين قضيه مي تونه خطرناک باشه.
در دلم به اين بازيگر قهار مي خندم.
-فرصتي واسه استراحت ندارم. همين الانشم کلي عقبم. بگذريم! گفته بودين يه گفتگوي دوستانه. خب من در خدمتم.
دستي به چانه اش مي کشد و مي گويد:
-بهتر نيست اول ناهار بخوريم؟
نيم نگاهي به منو مي اندازم و مي گويم:
romangram.com | @romangram_com