#شاه_شطرنج_پارت_103
راهنما مي زند و مي پيچد.
-بله؟
انگشتم را روي اسکرين گوشي ام مي کشم.
-هيچي!
لبخندش عميق تر مي شود.
-مطمئني هيچي؟
سرم را بالا و پايين مي کنم.
-يعني نمي خواستي عذر خواهي کني؟
عطرش را نفس مي کشم.
-اون که چرا. ببخش که مي خواستم بکشمت!
مقابل خانه ام مي ايستد. ضبط را خاموش مي کند. کيسه داروهايم را از داشبورد در مي آورد و روي پايم مي گذارد و مي گويد:
-بعدا صحبت مي کنيم؛ مفصل. مثل دو تا آدم بالغ، بدون دعوا و کتک کاري. فعلا سلامتيت واجب تره.
کيسه پلاستيک را مشت مي کنم و سرم را پايين مي اندازم. دستش را روي دستم مي گذارد.
-برو خانوم. من بايد برم شرکت. ميام بهت سر مي زنم.
romangram.com | @romangram_com