#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_380
آرش در حالی که لب به دندان می گزید با خشونت گفت:
- و مشورت کردید؟
- بله...
- مشکلتون حل شد؟
مینو مثل فردی محکوم با استیصال به پاییزان نگاه کرد که حالی بهتر از او نداشت.
- بله...
آرش بی آنکه به پاسخ او توجهی داشته باشد به سمت پاییزان رفت. صدای قدمهایش که هر لحظه به او نزدیک تر می شد، مثل پتک بر سرش کوبیده می شد.
آرش با لحنی مهربان، در حالی که سفیدی چشمهایش به سرخی گراییده بود گفت:
- بشین عزیزم، حالت به نظر خوب نمی رسه. شاید حرفهای مینو خانم باعث اذیت تو شده. چند بار گفتم که آدم باید برای خود شخصیت قائل بشه و با هرزه هایی از قبیل این آدم رفت و آمد نکنه!
- آرش!
صدای اعتراض پاییزان بلند شد.
آرش ناگهان برگشت و رو به روی مینو ایستاد که نفس بریده و گیج به آن دو می نگریست.
- پس برای حل مشکلات اخلاقی خودتون به همسر من متوسل شدید؟
romangram.com | @romangram_com