#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_369


نسیم با طعنه گفت: «خوبه همه خشونتهاشون مثل من باشه.»

«خشونت، خشونته نسیم خانم. نمی تونی کارت رو توجیه کنی. می دونی موضوع چیه نسیم خانم، تو منو تنها گیر آوردی. برای همین هر بلایی که می خوای سرم می آری نسیم خانم.»

«بچه ها آرام تر.» صدای مینو ملتمسانه بود.

«چه بلایی سرتون آوردم؟»

«بپرسید چه بلایی سرم نیاوردید نسیم خانم!»

صدای مینو شنیده شد. «بابا، من امشب مهمون دارم.... آمدم خرید کنم... دعواهای خانوادگی رو بذارید برای خانه.»

اشکان با لحنی حق به جانب حرف او را قطع کرد. «یک لحظه اجازه بدید... یک لحظه... به نظر می آد سوءتفاهم شده. کی گفته ما دعوا می کنیم، ما در حال همفکری و صحبت هستیم. مگه نه نسیم خانم؟»

«آن قدر نگو نسیم خانم... نسیم خانم.»

صدای اشکان جدی و کلفت شد. «همین رو بگو. چه معنی داره آدم، اسم ضعیفه اش رو بلند صدا کنه... اسم شما منزله. بفرمایید جلو منزل، بفرمایید.»

«ای بابا... این ادویه ماکارونی خوبه یا نه؟»

اشکان با همان صدای کلفتش گفت: «من بگم هیچ خوشم نمی آد منزل در غذای من ادویه تند بریزه.»

نسیم بی توجه به او گفت: «بده ببینم، فکر کنم خوب...»


romangram.com | @romangram_com