#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_356
که درمان خانمتون ادامه داره. همان طور که خودتون هم متوجه شدید، روند
بهبود بسیار کنده. آنچه من از گفته های ایشون متوجه شدم را براتون نقل
می کنم تا مروری بر روابطون داشته باشید.)) و چون آرش را ساکت و منتظر
دید ادامه داد: ((اینکه در ابتدا دو نفر بدون هیچ علاقه ای با هم ازدواج کنند
خیلی بد نیست. مهم اینه که بتونند محبت و عشق رو بین خودشون ایجاد کنند.
اگه همسرتون بدون علاقه به عقد شما درآمد، چندان اهمیتی نداره. آنچه قابل
توجه اینه که او در تلاش بوده تا به شما علاقه مند بشه، ولی متاسفانه این
کوششها با رفتارهای غلطی که شما در پیش گرفته بودید بی نتیجه مانده و او رو
__________________
برقی در چشم آرش درخشید. ادامه داد: «ولی پیروز شدم و به دستش آوردم... حالا هم تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم طلاقش بدهم.»
«از نگاههای تمسخرآمیز مردم وحشت دارید یا از مضحکه شدن دوباره؟ اگه رفتارتون رو تغییر بدید و گاه سعی کنید به آنچه او هست احترام بگذارید و اعتماد به نفسش رو بهش برگردونید، شاید زندگی مشترکتون دوام پیدا کنه، ولی اگه به همین منوال ادامه بدید این دختر از بین می ره. بهبود و درمان وقتی مؤثره که خودش شخص هم طالب آن باشه. متأسفانه به این نتیجه رسیدم که این دختر هیچ انگیزه ای به ادامه زندگی نداره و حتی مشتاق به پایان رسیدنش هم هست. او روی یک تیغه به باریکی مو قدم می زنه و از ته دل مشتاق پاره شدن این موست. او حالت خلسه و بی خبری رو دوست داره. کمکش کنید وگرنه... »
«رفتار من درسته.»
دکتر با تأسف به پشتی صندلیش تکیه داد و نگاهی طولانی به او انداخت. «برای آخرین بار اخطار می کنم، اگه رفتارتون رو تغییر ندید و اگه او باز هم در بیماریش فرو بره، برگرداندن دوباره اش بسیار دشوارتر از قبل می شه. وجدان داشته باشید. اگه تا این حد مغرورید که نمی خواهید اشتباهاتتون رو قبول کنید، پس آزادش بگذارید.»
romangram.com | @romangram_com