#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_354
نمی شنید. زیر لب تکرار کرد: ((او هنوز هم به آن مردک فکر می کنه.))
درهم شکسته و غمگین به نظر می رسید. آن خشم غیر قابل مهار جای خود
را به اندوهی بی پایان داده بود. فکر اینکه پاییزان در تمام این مدت به مرد
دیگری می اندیشیده باورش سخت تر از مرگ بود.
(( شرایط نامساعد کنونی او رو به سمت خاطرات گذشته سوق داده. او از
نظر روحی بیماره.))
از نظر آرش جمله های دکتر فقط تاییدی بود بر افکارش. چشمهایش مثل
دو گلوله آتش به دکتر خیره شد. کمی بعد گفت: ((او به من خیانت کرده!)) و
خشم وجودش را در بر گرفت.
دکتر با تاسف سر تکان داد. ((از شما بعیده آقای محرابی. شما تحصیل
کرده اید، شخصی اجتماعی و روشن فکرید. این حرفها از شما بعیده. همسر شما
بیماره، دچار افسردگیه. او به کمک شما احتیاج داره، اما مثل اینکه شما دنبال
دست آویز دیگه ای هستید تا وضع رو وخیم تر کنید.))
romangram.com | @romangram_com