#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_353


بچه گانه اش مانع از درک این خوشبختی شده. پاییزان و آرش باید خوشبخت

باشند...اما صحبتهای دکتر، پرده سیاه رنگی را که به سختی روی آن قسمت از

زندگیشان کشانده بود، به راحتی کنار زد. خشم و غیرت وجودش را لرزاند.

دکتر که متوجه حال دگرگون وی شده بود آرام پرسید: ((شما حالتون خوبه

آقای محرابی؟))

آرش از میان دندانهای کلید شده اش پرسید: ((دیگه چی گفت؟ پس هنوز هم

به آن مردک فکر می کنه؟))

دکتر سعی کرد او را آرام کند. ((من دکتر همسر شما هستم. برای اینکه بتونم

به ایشون کمک کنم باید از تمام واقعیات با خبر باشم. شما از چه چیز فرار

می کنید؟ همسرتون به من گفت که شما از این موضوع با خبر بودید، با این حال

مصمم بودید با او ازدواج کنید.))

آرش سرش را زیر انداخت، دیگر حتی کلمه ای از حرفهای دکتر را هم


romangram.com | @romangram_com