#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_346

روحی شون رو جدی بگیرید. به نظر می رسه خانم شما برای فرار از واقعیات

نا خوش آیندی که با آن مواجه است به خاطرات شیرین و زیبایش پناه برده و

سعی می کنه بیشتر در گذشته اش زندگی کنه.))

آرش با اندوه سر تکان داد و کنار تخت پاییزان نشست. دست او را در دست

گرفت و با محبت و صدایی لرزان پرسید: ((خوبی ساحره؟))

سکوتی تلخ پاسخگویش بود. آرش با خستگی سرش را روی تخت گذاشت و

دست سرد او را به پیشانی داغ و تب دارش چسباند.

صبح روز بعد که آرش به بیمارستان مراجعه کرد حال جسمی پاییزان تا حدی

بهبود پیدا کرده و رنگ به چهره اش برگشته بود. پوستش مثل قبل از فرط

ضعف به سپیدی نمی زد و حلقه های کبود دور چشمهایش تا حدی کم رنگ

شده بود. آرش کمک کرد لباسهایش را بپوشد.

با چند متخصص که به او معرفی کرده بودند، صحبت کرده و از مطب یکی

از آنان وقت گرفته بود. مستقیم از آنجا به مطب رفتند. دکتر با دقت پرونده

romangram.com | @romangram_com