#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_345
نیروی از دست رفته رو بازیابند. فردا می تونید خانمتون رو از بیمارستان
مرخص کنید، اما بیماریشون رو جدی بگیرید.)) و به اتاق برگشتند.
گیجی خاصی چشمهای پاییزان را پوشانده بود. با دیدن آرش واکنشی نشان
نداد. آرام پرسید: ((سهند کجاست؟))
آرش مطمئن نبود پاییزان او را شناخته باشد. مانند غریبه ای از او سراغ
آشنای قدیمی را می گرفت. ماند چه بگوید. نگاهی پرسشگر به دکتر انداخت و
من من کنان گفت: ((رفته سفر، ولی زود بر می گرده.))
پاییزان سرش را زیر انداخت و به دستهایش خیره شد. آرش پریشان تر از
قبل به نظر می رسید. مستاصل از دکتر پرسید: ((آقای دکتر، شما می گید حالش
بهتر شده...ولی، ولی او متوجه اطرافش نیست.))
دکتر با لحنی آرام گفت: ((صبر داشته باشید آقای محرابی. اول اینکه
منظورم حال جسمی ایشون بود. همون طور که دیشب هم عرض کردم بیماری
romangram.com | @romangram_com