#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_343


به جای خالی پاییزان نگریسته و با افکارش کلنجار رفته بود. گاهی مثل برق

گرفته ها از جا می پرید و سر خود را میان دو دست می گرفت و می پرسید کجا

اشتباه کرده. باور داشت با محبتهای بی دریغش و اصلاح رفتار پاییزان و فراهم

کردن هرچه او نیاز داشت می تواند زندگی زناشویی موفقی داشته باشد. اگر

ناراضی بود چطور دیگر از آن سرکشیها و مخالفتهای ابتدای زندگیشان اثری

نبود؟ این اواخر آن قدر رفتارش بی نقص بود که جایی برای ایرادهای

موشکافانه آرش باقی نمی گذاشت. از همان زمان که دفتر شعر او را دور

انداخت پاییزان به خود آمد و ته مانده تخیلات واهی اش را کنار گذاشت و

تبدیل به زنی مطیع و خانه دار شد. ای کاش زودتر این کار را کرده بود...اما...

پس چرا هیچ وقت او را مثل زمانی که خبر آمدن سهند را می داد شاد ندیده بود.

آرش با غضب زیر لب گفت او که حرفی نمی زد. پس از کجا باید می فهمید

ناراضیه یا چه در سرش می گذره؟ پاییزان حرفی نمی زد، فقط آن چشمها وآن


romangram.com | @romangram_com