#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_335
اینکه اگر بی توجهی نشان دهد پاییزان خسته می شود و زندگیش روال سابق را
پیدا می کند بی تفاوت از این رفتارهای اومی گذشت. خانم و آقای افشار هم
مدتها بود که باز به اروپا برگشته بودند و تعداد تماسهایشان به مرور کم و
کمتر می شد.
پاییزان به سختی برخاست وآلبوم عکسهای قدیمی را برداشت و گوشه ای
نشست. آهسته مشغول ورق زدن آن شد. بعضی از عکسها که برایش
خاطره انگیز بود را از آلبوم جدا کرده و مدتها به آن خیره می شد. زمان
بازگشت آرش به خانه دیگر برایش اهمیتی نداشت، حتی رفت و آمد های
مکررش هم توجهش را جلب نمی کرد. فقط دوست داشت گوشه ای بنشیند و
به عکسهایی چشم بدوزد که اطرافش پراکنده بود. احساس می کرد سمانه و
دختر کوچکی که در آغوش گرفته از درون قاب عکس برخاسته اند و به او
لبخند می زنند. دستش را بلند می کرد و سعی می کرد آنها را لمس کند، ولی
romangram.com | @romangram_com