#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_329
آرش با نگاه غضب آلودش به او گفت: بهتر از تو می فهمم چه چیزی برای
زندگیمون خوبه، چه چیزی هم بده. پس حرفهام رو خوب گوش کن و بهش
عمل کن. من سعادت زندگی مشترکمون رو می خوام.
پاییزان به تلخی به او نگریست و گفت: پس من چی؟ من مهم نیستم؟
- خوشی تو در سعادت زندگی مشترکمونه که شکل می گیره.بهتره مثل یک زن
خوب، مثل همون چیزی که تا امروز بودی به کارهای خونه برسی و خودت
رو برای بچه داری آماده کنی. نه اینکه ذهنت رو با این مسائل بیهوده درگیر کنی.
و دفتر را از روی میز برداشت. پاییزان با وحشت چشم به او دوخته بود.
آرش با خونسردی گفت: این مسایل مربوط به گذشته است، زمانی که ازدواج
نکرده بودی و من دوست ندارم هیچ چیزی تو رو به اون دوران برگردونه.
اطمینان دارم این حالت رویایی احمقانه که امروز به خودت گرفته بودی از
به خاطر آوردن گذشته بوده و شعر بهانه است، در نتیجه...
romangram.com | @romangram_com