#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_327
باشه.
چهره آرش سخت شد و در چشمهایش خشم زبانه کشید. گفت: چند بار
گفتم در شان من و تو نیست با هر کسی هم کلام بشیم. اگه تو به دنبال مشورت و
نظر خواهی هستی بیا از من بپرس. هیچ ## از من برای زندگیمون دلسوزتر
نیست. چرا نمی خوای بفهمی اطراف ما پر از آدمهای حسود و ریاکاره. تو
فقط با حماقتهات داری زندگیمون رو به دست اونا می دی، ولی من اجازه
نمی دم هیچ ## در زندگیم دخالت کنه. از امروز به بعد با هرکسی که من
تشخیص بدم حق رفت و آمد داری. فکر نکن می تونی با بچه بازیهات تمام
زحمتهای منو به باد بدی.
__________________
چشمهای طلایی رنگ او از حیرت گشاد شده بود. خواست چیزی
بگوید، اما ،آرش با خشم روی میز کوبید تا اورا ساکت کند. فریاد زد: چقدر باید
romangram.com | @romangram_com