#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_323


سایه آرش در خصوصی ترین لحظه های زندگیش هم راحتش نمی گذاشت. او

می خواست همه چیز را زیر نظر داشته باشد. از پوشیدن لباس تا مهمان

به خانه دعوت کردن، چگونگی صحبت و رفتار و اظهار عقیده های ساده، همه

و همه را آرش باید مو به مو خبر داشت.

اوایل پاییزان در مقابل خواستهای او مقاومت می کرد و سر سختانه بر

عقایدش پافشاری می کرد. در مقابل هم آرش خونسردانه به او می نگریست و

سعی می کرد با موشکافی و دقت از حرکاتش، رفتارش و صحبتهایش انتقاد کند.

اعصاب کش آمده و کوفته اش چنان قوی نبود که بتواند برای مدتی طولانی در

مقابل وی ایستادگی کند. به مرور و برای فرار از امر و نهی ها و تکرار بی وقفه

حرفهای همیشگی او پاییزان ناخواسته به زنی تبدیل شد که آرش می خواست.

یک بار سعی کرده بود با پیدا کردن شغلی انگیزه ای برای زندگی خالی اش

بیابد، اما آرش چنان برافروخته شد که پاییزان وحشت زده وانمود کرد شوخی


romangram.com | @romangram_com