#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_177
صحبت های شایان مثل یک خنجر بر قلب سمانه فرو می رفت.
« هیچوقت یادم نمیره زمانی که به ثریا پیشنهاد کردم از هم جدا شیم، مثل این بود که دنیا را به او داده بودند. همان هفته به محضر رفتیم و از هم جدا شدیم. او به من گفت جز پسرمان هیچ چیز از من نمی خواد، من هم قبول کردم. همیشه فکر می کردم آرش پیش ثریا آینده ی بهتری داره و حالا می بینم که اشتباه نکرده بودم. روزگار رو می بینی سمانه؟ یک روز من طالب ازدواج با تو بودم و حالا تنها پسرم می خواد با تنها دختر تو ازدواج کنه. گاهی این بازی های سرنوشت مرا شگفته زده می کنه. »
سمانه با صدایی آهسته پرسید: « آرش رو دیدی؟ »
شایان لبخند گرمی به لب آورد. « البته، مادرش در همان زمان براش توضیح داده که به دلیل نداشتن تفاهم از هم جدا شدیم. من از این بابت همیشه از ثریا متشکرم. او با گفتن داستان های تخیلی و اینکه پدرت به آسمان ها پرواز کرده چشم بچه رو به روی واقعیت ها نبسته. »
سکوت کرد، پس از چند لحظه گفت: « من در مجموع دو بار بیشتر با پسرم ملاقات نکردم، یک بار در نوجوانی اش به ایتالیا رفتم و یک بار هم همین چند وقت پیش که مطلع شدم به ایران برگشته فوری به دیدنش رفتم. او بسیار خوش قیافه شده. برخوردش برام جالب بود، ولی اجازه نداد خیلی به او نزدیک بشم. وقتی اظهار کردم شما و پاییزان رو می شناسم و سال ها قبل با کاوه در یک شرکت کار می کردم کنجکاو شد. سوال های عجیبی می کرد و با دقت و علاقه به جواب تک تک آنها گوش می داد. این علاقه ی وافر و کنجکاویش به نظرم مشکوک آمد و عاقبت موفق شدم راز این موضوع رو کشف کنم. او اعتراف کرد به دخترت علاقه داره، گوش کن سمانه ... آرش پسر بسیار خوب و موقریست. احساس می کنم علاقه اش به پاییزان سطحی نیست. نمی خوام او مثل من، مثل من ... » و صدایش زمزمه وار رو به خاموشی رفت.
سمانه با صدای گرفته گفت: « من مانع ازدواج آن دو نیستم. پاییزان خودش تمایلی به این کار نداره. »
« چرا؟ دلیلش رو نپرسیدی؟ »
« میگه آرش مرد ایده آلش نیست و خصوصیات مورد نظرش رو نداره. »
شایان به تلخی گفت: « آرش پسری منطقی و عاقل است. خوش قیافه هم هست. در زمینه ی کاری هم به شدت فعال و کوشا است. خانواده ی خوبی هم داره. چه چیز دیگه ای می تونه به عنوان نقصش تلقی بشه ... به نظر میاد این حرف ها بهانه است. »
سمانه خیلی محکم این موضوع رو نفی کرد. شایان در پاسخ او گفت: « آرش می گفت مطمئنه که پای شخص دیگه ای در میان است. »
سمانه با قاطعیت گفت: « فکر نمی کنم حرف آرش درست باشه. پاییزان به هیچ عنوان قصد ازدواج نداره و این موضوع رو چند بار با تاکید به من و سهند گفته. »
شایان شانه ای بالا انداخت و گفت: « به هر حال آرش گفته که او را با پسر جوانی در محوطه ی بیمارستان دیده ... ببین سمانه بهتره با هم رو راست باشیم، من نمی خوام با پسرم بازی بشه. اگه پاییزان دل به پسر دیگه ای بسته بهتره به جای جواب های واهی و بچگانه، رک همه چیز را به آرش بگه. مطمئنم او موضوع رو درک می کنه. »
romangram.com | @romangram_com