#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_153


کوشا با کلافگی از جا برخاست. « آقا من غلط کردم، میرم خانه. »

« من کشته ی همین شهامتت هستم. خیالت راحت باشه، من مواظب مادر هستم. » و با لبخند به دور شدن کوشا نگریست.

__________________

پاییزان زانوانش را در آغوش گرفته و در تاریکی نشسته بود. خانه ساکت و در ظلمات فرو رفته بود. صدای تیک تاک ساعت بلندتر از همیشه در فضای خانه می پیچید و سکوت سرد و سنگین آن را غیر قابل تحمل می کرد. خاطراتی که از ذهنش عبور می کرد باعث می شد اشکی گرم چشمهایش را بسوزاند. ساعت نزدیک چهار صبح را نشان می داد. با اینکه چند ساعتی از برگشتنش می گذشت به هیچ وجه نتوانسته بود حتی لحظه ای چشم بر هم بگذارد. سرانجام برخاست و شماره ی تاکسی تلفنی را گرفت. یک ربع بعد کنار بیمارستان پیاده شد. نگاهی به ساختمان انداخت. به نظر می آمد بیمارستان با تمام بیمارهایش به خواب فرو رفته است. آرام و با گام هایی آهسته به سمت اتاق مادرش رفت که ناگهان وجود شخصی توجه اش را جلب کرد. شبح دو دستش را به پشت صندلی انداخته و چانه اش به روی سینه فرو افتاده بود. او آرام کفشش را به روی پاشنه بلند می کرد و آهسته به زمین می زد. پاییزان به کنارش رسید، شبح سر بلند کرد. با دیدن چهره ی کوشا جا خورد.

« سلام. »

پاییزان جواب سلام او را داد. کوشا باز سر به زیر انداخت و ریتمی که با پایش به وجود آورده بود را از سر گرفت. پاییزان در اتاق سمانه را آرام گشود. هم مادرش خواب بود و هم سهند. در را بست و به راهرو برگشت.

کوشا که متوجه ی او شده بود گفت: « چطور برگشتی؟ »

« خوابم نمی برد، گفتم به بیمارستان بیام بهتره. »

« درست مثل من، فکر و خیال اذیتم می کرد. چرا نمی شینی؟ »

پاییزان روی نیمکت کمی دورتر از او نشست و پرسید: « مگه شما هم به خانه رفته بودید؟ »

کوشا لبخند ملایمی به روی لب آورد و گفت: « قصد نداشتم برم، ولی اشکان با ترفندهای مخصوص خودش منو فراری داد. شب هم برادرم به بیمارستان آمد و اشکان رو به خانه فرستاد. اشکان فوری خوابش برد ولی من هر کاری کردم نتونستم بخوابم، برای همین برگشتم. هنوز از ترس برادرم جرات نکردم داخل اتاق بشم. » و با خنده ادامه داد: « قانون است دیگه ... هر چقدر هم که بزرگ بشی باز باید به حرفشون گوش بدی. بخه خصوص اگه آن برادر مثل کیارش باشه. »

چند لحظه ای سکوت کرد، بعد پرسید: « تو هم خواهر برادر بزرگ داری که دلت از دستشون پر باشه؟ »


romangram.com | @romangram_com