#_ستاره_پنهان__پارت_92


- نه. جلوی یه نفر دیگه.

متوجه منظورم شده بود. نزدیک تر اومد و با صدای آروم تری گفت: من نمی ذارم اشتباهش رو تکرار کنه!... تو فقط پی پولی.

از اینکه من رو اینطوری شناخته بود خیلی ناراحت شدم ولی به طرف اتاق رفتم. نمی خواستم بهانه ای به دستش بدم. وقتی وارد اتاق شدم، هانی پشت در ایستاده بود و با کنجکاوی به من نگاه می کرد که حرفی بزنم. دیگه مطمئن شده بودم که درباره ی علاقه ش به فرزین اشتباه نکردم چون معمولاً از این عادت های فضولی نداشت.

- بدش نمیاد پرتم کنه بیرون.

به مرضیه که همیشه سرش به کار خودش بود نگاه کرد و آروم گفت: به خاطر برادرش؟

- تقریباً.

- تو که قرار نیست به برادرش لطمه بزنی. نه؟... می زنی؟

- چرا می پرسی؟!

- من... چون می دونستم تو خوشبختش می کنی، تو سرت انداختم. می دونی که.

سر تکون دادم. هر دو به مهدیس نگاه کردیم که با توجه به پچ پچ کردن ما جلو نمی اومد. خیلی باعث تعجب بود. اما دیدم یه جای دیگه داره سرک می کشه و لبخند زدم.

- این چه نازه.

به جغدم که از زیپ کیف بیرون زده بود اشاره می کرد. به طرف کیف رفتم و گفتم: مال میعاده.

هر دو همزمان گفتند: میعاد!!

مرضیه هم از ته اتاق گفت: میعاد!

یادم افتاد که حرفی از معمار بداخلاق خونه ی آقاجون بهشون نزدم. کلید رو بلند کردم و جغد آویزون رو تکون دادم. صورت میعاد که ده روز بود، ندیده بودمش جلوی چشمم ظاهر شد و دلم یه لحظه به خاطر دلخوریش از من، تو آخرین برخورد، گرفت. سریع گفتم: فکر الکی نکنید!

مهدیس با خنده گفت: آره جون ننه ت.

romangram.com | @romangram_com