#_ستاره_پنهان__پارت_77


- ...

- شما خیلی با محبت هستید. نسبت به همه.

بارز ترین ویژگی شخصیتش بود. تأکید کردم: قبلاً هم بودید.

و منظورم هربار بود که به مزون سر می زد. یادمه دو بار کل بچه ها رو مهمون شام کرده بود. به خاطر تولد فریبا. فرمون رو کمی چرخوند و میدون رو دور زد. با صدای ملایمی گفت: نقطه ضعفمه!

حس خیلی بدی بهم دست داد. چی باید می گفتم؟

- وقتی مادر شرول رو دیدم، یه دختر دانشجوی بلند پرواز بود.

- هم دانشگاهی بودید؟

- آره... من خانواده ی ثروتمندی داشتم و اون یه خانواده ی معمولی. ولی همیشه جوری میومد دانشگاه که همه فکر می کردند پدر پولداری داره.

ناخودآگاه از دهنم پرید: دوستش داشتید؟

- خیلی. به خاطرش جلوی همه ی خانواده وایسادم. اون موقع نمی دونستم کیه.

- کی بود؟

- فرصت طلب!

- ...

- به واسطه ی من پاش به آمریکا رسید. 3 سال بعد با نصف اموال من و تنها دخترم طلاق گرفت. با یکی دیگه ازدواج کرد. حالا از اون هم جدا شده.

با تعجب به سمتش برگشتم. این کی بود که من انتخاب کرده بودم. این که خودش زندگی خرابی داشت. من هم داشتم خراب ترش می کردم! چرا این حرف ها رو به من می زد؟ نکنه بویی برده بود. شاید فریبا مغزش رو شستشو داده بود.

- شما رو نمی خواست؟

romangram.com | @romangram_com