#_ستاره_پنهان__پارت_291


-شما که با همید! مشکلتون ما بودیم؟!

-...

-چرا حرف نمی زنی؟

هم خجالت می کشیدم، هم حرفی نداشتم. پنج روز کنار هم بودیم با یه خط صیغه!

-چی بگم؟

-پاشید بیایید تکلیفتون رو روشن کنیم.

-چه تکلیفی؟

میعاد می خندید. مادرش با جیغ جیغ گفت: به اون میعاد بگو مگه برنگرده!

گوشی رو از گوشم دور کردم که میعاد بلندتر خندید. مادرش اضافه کرد: ارواح خاک باباش، ببینمش پدرش رو درمیارم... پاشید بیایید ببینم چه خاکی تو سرم کنم.

من هم خنده م گرفته بود. گفتم: بهش میگم.

-تو هم یه زنگ به خونه ت بزن. ما زنگ نزدیم که شماها فکرهاتون رو کنید. چی شد؟

-...

-مادرت نگرانته... همینقدر هم به زور از پدرت وقت گرفتم.

-چشم.

خدافظی کردیم. گوشی رو به میعاد دادم. به عمه چپ چپ نگاه کردم که اصلاً به روی خودش نمی آورد و گفتم: کی خبرشون کرده؟

میعاد: من!

romangram.com | @romangram_com