#_ستاره_پنهان__پارت_184
-آره. خوبه.
-خوشحالم. فکر می کردم نفرین هام تا حالا از پا درت آورده.
آروم خندید و گفت: خودت همه چیزو خراب کردی.
من هم خندیدم و گفتم: تو داری بهونه ش می کنی.
این دو تا دیالوگ رو بعد از مثلاً آبروریزی من بین فامیل، هزار بار تکرار کرده بودیم و الان جنبه ی خاطره داشت.
آرش غمگین نگاهم کرد و گفت: حق با تو بود. من بچه بودم.
-...
-تو این سال ها انقدر بلاهای مختلف سرم آوردن که فهمیدم هر چیزی رو میشه بخشید!
-چه باور کنی چه نه من گناهی نداشتم.
-اگر هم داشتی نباید اهمیتی می دادم.
سر تکون دادم و ادامه داد: زخم هایی که از باور نکردن آدم ها می خوری عمیق تره.
-فوتبال تمرین می کنی یا فلسفه می خونی؟!!
بی توجه به شوخی من گفت: تو هیچ وقت اشتباه من رو نکن. تا وقتی دیر نشده ببخش.
حرفش خیلی روم تاثیر گذاشت. خیلی برام ارزش داشت. باز سر تکون دادم و اون با خنده گفت: تو چی؟ راضی هستی؟
چند ثانیه مکث کردم تا جواب قابل قبولی پیدا کنم و بعد گفتم: آسمون هیچ کس بی ستاره نیست.
من سبک شده بودم و اون غمگین نگاه می کرد. وقتی بیرون اومدم جمع پراکنده شده بود و دخترها مشغول جمع کردن ظرف های میوه بودند. به طرف آشپزخونه رفتم. زن عمو چپ چپ نگاهم می کرد. برای اینکه خیالش رو راحت کنم گفتم: این آقا آرش چقد فروتنه!
romangram.com | @romangram_com