#_ستاره_پنهان__پارت_177


رو به هانی ادامه داد: تو چقدر آب زیر کاهی دختر!

مرضیه هم خندید و گفت: راست میگه. مبارکت باشه.

هانی تشکر کرد و یک ربع بعد به حرف زدن درباره ی تمام جزئیات مهم رابطه شون گذشت. البته مهدیس جزئیات غیر مهم رو هم می خواست که با سرخ و سفید شدن هانی بی خیال شد. آخر پرسیدم: فریبا نق نزد؟

هانی: یه میتینگ دونفره برام گذاشت ولی چوب لای چرخمون نذاشت.

من: می دونستم.

دو دقیقه سکوت کامل شد و همه شون کار رو ول کرده بودند. رو به مهدیس گفتم: این که می خواد درس بخونه. اون هم که داره شوهر می کنه. تو با بی افِت به کجا رسیدی؟

خندید و گفت: کدومشون؟!

مرضیه: تو روحت.

همه خندیدیم و من گفتم: همون آخریه که گیجت کرده بود. چی بود؟ خبرنگار؟

مهدیس: محض اطلاعت اون آخری نبود.

هانی: حالا هر چی. بهش بگو.

مهدیس: اون که رفت پی زندگیش.

من: یعنی پروندیش؟

مرضیه: حالا تو نخ پسر همسایه شون رفته.

من: برو تو نخ مادرش بلکه بختت باز شه!!

خودم زودتر از همه خندیدم و مهدیس هم با خنده گفت: یاد آقاجونت به خیر، چقدر خونه ی شما جمع می شدیم.

romangram.com | @romangram_com