#_ستاره_پنهان__پارت_176
هر کدوم رو که باز می کرد مثل هر سال ادا و اصول دخترهای دبیرستانی رو در می آورد و ذوق می کرد.
یه برش از کیک رو توی بشقابم گذاشتم و گفتم: خب یالا تعریف کنید. من زیاد وقت ندارم. اول تو مرضیه.
در حالیکه با همون آرامش همیشگی گوشه ای می نشست و مثل اشرافی ها چنگال رو توی کیک فرو می کرد، گفت: چی بگم؟ اتفاق خاصی که اینجا نمی افته. هفته ی پیش کتاب گرفتم که تو عید برای لیسانس بخونم.
من: جدی؟ خوب کاری می کنی.
مهدیس: واسه کار باید پارتی داشته باشی. فوق دیپلم و لیسانس نداره. مثلاً ما که لیسانس داریم کجا رو گرفتیم؟
من: به حرف این گوش نده. باز مدرک داشتن بهتره. همه ش دو ساله.
مرضیه: مادرم هم همین رو میگه.
کیک رو قورت دادم و گفتم: خبرهای اصلی پیش هانیه.
هانی یه کم هول شد و گفت: واه.
من: این ها نمی دونند؟
مهدیس: وایسا ببینم. چی رو؟
من: شما چقدر خنگید.
به هانی نگاه کردم که بهم اطمینان بده که همه چیز رو به راه شده یا نه که گفت: می خواستم اول قطعی بشه.
مرضیه و مهدیس همزمان گفتند: چی؟
من: داره زن داداش این عفریته میشه.
و همه می دونستند که منظور من از عفریته کیه. مهدیس با تعجب گفت: دیدم یه نمه مشکوک می زنه ها... یارو هر روز اینجا وله.
romangram.com | @romangram_com