#_ستاره_پنهان__پارت_169
به صفحه ی مانیتور نگاه کردم و عصبانی گفتم: دسکتاپ من رو چک می کنید؟!
- فقط امروز!
- با چه حقی؟
- با حقی که رئیس شرکت بهم داده! اینجا محل کاره نه تفریح و سرگرمی.
- ذهنتون درگیر مانیتور منه؟!!
بدون منتظر شدن برای جواب گوشی رو گذاشتم و صفحه های لباس های مجلسی رو بستم. با پایین تماس گرفتم و به اولین نفری که جواب داد، گفتم: از طرف آقای مهندس نظری تماس می گیرم. لطفاً آقای اسدی...
- بله. گوشی.
در اتاق میعاد باز شد و به چارچوب فلزی تکیه داد. دیگه وسط های اسفند بود و رنگ های روشن می پوشید. پیراهن کرم و شلوار قهوه ای همرنگ موهاش. مرد توی گوشم گفت: بفرمایید؟
- مهندس امروز سرشون خیلی شلوغه!! نقشه ها می مونه واسه فردا.
و «خیلی شلوغ» رو با نگاه کردن به صورت میعاد گفتم.
- بسیار خب. ممنون.
- خواهش می کنم.
قطع کردم و صندلی رو به سمت مانیتور چرخوندم. جلوتر اومد و روی یکی از صندلی های رو به رو نشست. توجهی نکردم. دو دقیقه بعد که دوباره نگاهش کردم، سرش پایین بود و با پارچه ی شلوارش ور می رفت. دلم سوخت و گفتم: اینطور که معلومه از این به بعد باید توی خودکارها رو هم بگردم، شاید میکروفون کار گذاشته باشید!
به روی خودش نیاورد. نفسش رو فوت کرد و گفت: کار قبلیت رو دوست داشتی؟
خیلی مودبانه پرسیده بود. موس رو ول کردم و گفتم: آره.
- می خوای بری سراغ همون کار؟
romangram.com | @romangram_com