#_ستاره_پنهان__پارت_162
بیست دقیقه بعد جلوی آپارتمان ساغر پیاده شدم و به سمت در دویدم. راننده صدا زد: ببخشید خانوم!
-بله؟
-قابلی نداره ولی...
-آخ ببخشید. چقدر شد؟
پول رو حساب کردم. در ساختمون باز شد. می دونستم ساغر پشت پنجره منتظر منه.
همین که وارد خونه شدم گفتم: کسی نیست؟
-نه. کیمیا خوابه. منتظرم بیدار بشه تا برم.
با گیجی گفتم: انتظار داری بذارم خودت بری؟ اگه برنامه چیده باشه چی؟
-همچین آدمی نیست. خودم باید برم. تا من رو نبینه خیالش راحت نمیشه.
-این همه اصرارش برای چیه؟ وقتی رفت سوئد، همه چیز بینتون تموم شده بود. اون شب هم که صد بار بهش گفته بودی ولت کنه. مگه نه؟
-آره... وقتی رنگ لباس کیمیا رو گفت و خواست باهاش حرف بزنم، قبض روح شدم.
-مربی که بچه رو دست غریبه نمیده!
-این بار دستم انداخت ولی... باید زودتر حلش کنم. تو پیش کیمیا بمون.
-ممکنه کیوان سر برسه!
-نه... کاش اصلاً بهت نگفته بودم. نمیشه ازت چیزی پنهان کرد!
ناراحت شدم و گفتم: گفته ساعت چند؟
romangram.com | @romangram_com