#_ستاره_پنهان__پارت_146
میعاد جواب داد: بله.
-این یکی رو هنوز اخراج نکردی؟
-هنوز امتحانی میاد.
همه آروم خندیدند. خیلی زشت بود که درباره کسی که داشت صداشون رو می شنید، حرف بزنند! کلید رو توی کیف انداختم و به سمت ورودی راهرو رفتم. من که سلام بکن به این جماعت نبودم. اگه اون ها می تونستند من رو نادیده بگیرند، من هم می تونستم! «ببخشید» گفتم که کنار برند. همون صدا گفت: خانوم!
ایستادم و گفتم: بله؟
با خنده گفت: چهره ی خاصی دارید، تو ذهن آدم می مونه.
میعاد سرفه ای کرد و رو به من، با سر اشاره زد که برم. از حرف مرد تعجب کرده بودم. آدم مسن و محترمی به نظر می رسید. بقیه هم تعجب کرده بودند. دوباره گفت: من رو نشناختید؟
هر چهار نفر اطراف با چشم های گرد شده منتظر جواب من بودند ولی من این مرد رو ندیده بودم.
با گیجی گفتم: باید بشناسمتون؟
روی لب یکی شون لبخند نشست و بقیه جلوی خودشون رو گرفتند.
-اشتباه گرفتید. من به جا نمیارم!
مرد خندید و میعاد گفت: ایشون دکتر مدنی، رئیس کل «پرتو سازان» هستند.
من: عذر می خوام. من که عکستون رو ندیده بودم.
میعاد: مسئله ای نیست... بعداً معرفی کامل میشید... بفرمایید.
دستش رو به سمت پله ها گرفت. امیر هم انقدر به من گیر نداده بود که این می داد.
مدنی: من شما رو جای دیگه دیدم.
romangram.com | @romangram_com