#_ستاره_پنهان__پارت_144
وارد فولدری که فرستاده بود شدم و روی installبرنامه زدم. به زونکن ها نگاه کردم و با صدایی که سعی می کردم شبیه بچه ها نباشه، گفتم: تمام این لیست ها؟
- بله... تمامشون!
- تا کی؟
- عصر.
دود از سرم بلند شد و با تعجب نگاهش کردم. به من نگاه می کرد. چشم هاش خیلی دلخور بود. صورتش رو برگردوند. انصاف نبود. مگه می شد تا عصر!!
- تا عصر که نمیشه.
- اگه انقد تو راهرو ها نچرخی و پشت تلفن هر و کر نکنی میشه!
- من کی تو راهرو ها رفتم؟!!
انگار اصلاً سوال من رو نشنید.
- همینجوری با مظلوم نمایی همه رو تحمیق می کنی؟
با بهت نگاهش می کردم.
- ولی دیدی که روی من اثر نداشت.
عصبانی گفتم: بله. شما ضد ضربه ای!
- بزن بره.
روی next زدم و گفتم: کی گفته من می خوام رو شما اثر بذارم؟!!
مثل اینکه مسخره بازی تو خونه ی آقاجون رو جدی گرفته بود ولی از این آدم بعید بود. صداش رو پایین آورد و گفت: آره خب. پروژه ی قبلیت هنوز تموم نشده! انرژیت رو واسه بنز بذاری بهتر از سانتافه ست.
romangram.com | @romangram_com