#_ستاره_پنهان__پارت_129


- کدوم وری میری؟

- سر خیابون تاکسی می گیرم.

با هم به همون طرف حرکت کردیم و پرسید: کارت خوبه؟

- هنوز همونطوره که گفتم. هیچ کار به خصوصی ندارم.

- بهتر. راحتی.

- از آریانا خبری نیست؟

- گاهی تعقیبم می کنه ولی جلو نمیاد. از وقتی شماره م رو نداره ایمیل می فرسته.

- ایمیل؟!

هر دو خندیدیم. هیچ چیز درباره ی تهدید کردن خودم به ساغر نگفته بودم. چون می دونستم توخالیه. ولی نمی تونستم تصور کنم چرا یه نفر انقدر تو مزاحمت ایجاد کردن مصره و هنوز هم نتونسته باور کنه که ماجرا تموم شده!

- شاید شرایطی که می خواد پیش نیومده که بیاد جلو.

- فکر نمی کنم. احتمالاً حرفت رو گوش کرده. فقط می خواد با این کارها دوباره من رو خام کنه.

- دوباره؟!

سریع نگاهم کرد و گفت: منظورم همون موقع هاست. ولی هنوز نگران تو ام. مراقب باش. بهش رو نده.

- نگران من نباش. فقط از کیمیا مراقبت کن. می ترسم آسیبی ببینه.

- به مسئول مهدشون سفارش کردم... می دونم کاری به کیمیا نداره.

به کفش های بدون پاشنه ی من نگاه کرد و گفت: چه تیپ کارمندی زدی!

romangram.com | @romangram_com