#_ستاره_پنهان__پارت_119


- ممنون.

به صورتش نگاه کردم که سریع لبخند زد. به سمت میز رفتم که چیزی روش نبود و کاملاً خالی بود. به طرفشون نگاه کردم و گفتم: همین جا باید بشینم؟

- بله... صبر کنید اول مهندس تأیید کنه. خودشون درخواست منشی داده بودند؟

- مگه منشی قبلی نرفته شهرستان؟

- یک سال پیش رفت.

حالا من هم تعجب کرده بودم و خانوم دوم هم انگار قصد رفتن نداشت.

- پس تو این یک سال؟!

- خودشون رسیدگی می کردند. بعضی کارها هم به عهده ی من بود.

نگاهی بینشون رد و بدل شد. کیفم رو روی میز گذاشتم و در اتاق رو باز کردم. اتاق بزرگی بود که دو بخش داشت. بخش ها با پارتیشن از هم جدا می شدند. تو قسمت اول که من ایستاده بودم، یه میز م*س*تطیل شکل و چند صندلی اطرافش قرار داشت. به قسمت دوم سرک کشیدم. میز کار و فقط یه کاناپه ی بزرگ رو به روی میز وجود داشت. کمد و گلدون و وسیله های معمولی دیگه. لوردراپه و دیوارهای هر دو بخش همرنگ و تم قهوه ای و کرم داشت. با خودم گفتم «به مو و چشم هاش میاد».

بیرون اومدم و روی صندلی، پشت میز خالی نشستم تا خودش بیاد و تکلیفم رو مشخص کنه. زن دوم رفته بود. دو تا مرد که یکیشون رو طبقه ی اول دیده بودم، کنار میز همون خانوم ایستاده بودند و صحبت می کردند. به نظر خیلی صمیمی می اومدند. به تابلوی اتاق دوم نگاه کردم. «مجری طرح». مسلماً این خانوم منشی این اتاق بود. پشت این سالن توی بخش شمالی فضایی بود که بالاش نوشته شده بود «بخش مالی» و با پارتیشن کرم جدا شده بود. نیمه ی دوم پارتیشن ها پلاستیکی مثل شیشه شفاف بود. ولی موقع اومدن دقیق ندیده بودم. اینطوری این سالن از پنجره های اون طرف هم نور می گرفت. در کل محیط دلچسبی بود.

یکی از مردها با لبخند گفت: شما منشی جدید هستین؟

- بله.

- موفق باشید.

- ممنون.

زن پرسید: کلید رو از خودشون تحویل گرفتید؟

- بله.

romangram.com | @romangram_com