#_ستاره_پنهان__پارت_110
- موفق باشید. خدانگهدار.
گوشی رو روی میز پرت کردم. بله متوجه شدم که دنیای ناز کردن نیست. سریع گوشی رو برداشتم و دور و برش رو بررسی کردم که از همین هم نیفتم! بعد روی میز دست کشیدم که ترک نخورده باشه.
مامان جلوی اپن ایستاد. تلفن توی دستش بود. گوشی رو پایین آورد و گفت: امیر میگه مهندس منشی لازم داره.
- به امیر بگو «خب؟»
- میگه حقوقش هم خوبه.
ای بابا باز حرف حقوق اومد وسط. شیطونه می گفت این گلدون رو پرت کنم وسط پذیرایی ها!! در عوض سکوت کردم و به سمت اتاق رفتم. مامان هم دنبالم راه افتاد و گفت: امیر میگه به شرطی که آبروریزی نکنی.
عصبانی برگشتم و دستم رو دراز کردم.
- گوشی رو بده به من.
مامان چشم هاش رو گرد کرد و عقب رفت. دوباره سعی کردم گوشی رو بگیرم که باز دستش رو عقب کشید.
- بهش بگو من کمتر از دو میلیون نمی گیرم!
مامان توی گوشی گفت: شنیدی امیر؟
و آروم خندید و به سمت آشپزخونه رفت. امین جلوی در اتاقش ایستاد و گفت: بگو نظر امین رو دو و پونصده.
رو به من ادامه داد: شاید این دست از گدابازی برداره!
- گدا عمه ته.
- عمه ی تو هم میشه.
- بشه.
romangram.com | @romangram_com