#_ستاره_پنهان__پارت_100
- ...
- اون جا نشد، یه جا دیگه.
- ...
- چرا تلفن دوست هات رو جواب نمیدی؟
- خودم بعداً زنگ می زنم.
- برو تا بابات نیست بزن.
- خب حالا... دیشب خواب آقاجون رو دیدم.
- از بس شب دیر می خوابی.
- دیر می خوابم!!! ما که ساعت 11 مثل مرغ میریم تو جا.
مامان از اتاقم بیرون رفت و گفت: خوشحال بود؟
دنبالش به طرف آشپزخونه رفتم و کمی از آب پرتقال رو خوردم.
- مثل همون روزها بود.
- کجا؟
- طالقان.
- راست میگی؟ چقدر من و عمه ت گفتیم پیرمرد رو تو زادگاهش دفن کنن، به گوش عموت نرفت.
- هوا برفی بود. نمی شد.
romangram.com | @romangram_com