#سکانس_عاشقانه_پارت_99
_مامان : چرا اذیتش میکنی؟ تو که به هدفات رسیدي چی از جونش میخواي؟ با صداي تحلیل رفته اي گفت:
_ شما رو مثل مادرم دوست داشتم نمیدونستم شریک بچه بازیاي اون احمق میشید فکر کردید با خر طرفین..!؟ خر نبودي که دو روز عزاداري نمیکردي .. خدایا چیکار کنم؟ تقه اي به در اتاق خورد و..
در و به روي مامان باز کردم... نگاهشو به چشماي پر از اشکم دوخت و گفت:
_ گفتم این بچه بازي رو درنیار بهار مگه تو 18 سالته که این اداهارو درمیاري؟ فکر کردي امیرعلی بچه اس باور می کنه تو به این سرعت مردي؟ ظرف دو روز؟
میدونستم کارم احمقانه بود اما اون باور کرده بود.. با صداي که از بغض می لرزید گفتم:
_ اگه باور نکرده بود که اونطوري گریه نمیکرد نمیگفت دوست دارم!..
دستشو دو طرف صورتم گذاشت و در حالی که اشکام رو پاك میکرد با دلسوزي گفت:
_ دخترم.. نفسم تو مگه به دوست داشتن اون محتاجی؟ کسی که جلو دوستاش حرمت زنشو نگه نداره یه شب نگذشته عاشق زنش نمیشه .. اون گریه ها همه بخاطر عذاب وجدانه الانم که افسار پاره کرده بود بخاطر خودش بود بخاطر تمسخر شدن خودش بود!...
دست من نبود اینکه عاشقشم دست من نبود ده ساله تلاش میکنم دوسش نداشته باشم ازش متنفر باشم نمیتونم...!
دستم رو روي قلبم گذاشتم و با هق هق گفتم:
تو بهش بفهمون دوسش نداشته باشه بی تفاوت باشه.. مامان من عاشقشم ده ساله ، ده ساله نمیتونم هیچ مردي رو جاش تصور کنم.. انگشتش زخم میشه نفسم میره ، خم به ابروش میاد دلم میخواد خودمو آتیش بزنم. میفهمی اینارو؟ محتاجم به اینکه با عشق به چشمام نگاه کنه محتاجم... !
بدن لرزونم رو تو آغوشش کشید و بدون هیچ حرفی گذاشت آروم بشم!..
ظرف غذا رو جلوم گذاشت نگاهشو به صورت بی روحم دوخت و گفت:
_ یه مدت برو بهار ..ازش دور بمون اجازه بده وابستگیت از بین بره.. اگه میخواي بدستش بیاري مثل کش شلوار دنبالش نباش... بزار واسه بدست آوردنت تلاش کنه.. تو واسش هیچ ارزشی نداري چون میدونه دلیل ازدواج رو میدونی ، راحت هم با دوتا کلمه گولت زد و باهات ازدواج کرد.. از الان نزار اینطور پیش بره!..
romangram.com | @romangram_com