#سکانس_عاشقانه_پارت_97


آروم در اتاق رو باز کردم ، هنوز قدمی برنداشته بودم که با صداي سینا یکی از دوستاي امیرعلی سر جا ایستادم :





واقعا به بهار علاقه داري؟

جاي که ایستاده بودم تاریک بود نمیدونم چقدر از شب گذشته بود تنها گوشام تیز شده بود تا صداي امیرعلی رو بشنوه!..

مکث کوتاهی کرد و گفت:

_ نه... وقتی میدونی فکر و قلب من کجاس چرا میپرسی؟ باهاش رفتارم خوبه چون دلم براش میسوزه ... اون از دوران دبیرستانش عاشقم بوده اما من بهش علاقه اي ندارم فقط به احساسش احترام میذارم...!

با هر کلمه اي که میگفت قلب هیجان زده ام به درد میومد..!

چشماي پر از اشک شده ام رو بستم و دستمو روي قفسه سینه ام گذاشتم!..

_شیدا : تا حالا بهش دست زدي؟

_ امیرعلی : کیه که از لقمه مفت بدش بیاد؟ اونم وقتی حلال حلاله!..

پاهاي لرزونم خم شد و با زانو روي زمین افتادم!...

_ شیدا : میخواي زنگ بزنیم نفس بیاد؟

صداي خمار امیرعلی مثل خنجر توي قلبم فرو رفت:

romangram.com | @romangram_com