#سکانس_عاشقانه_پارت_96
کف دست راستمو واسه محکم کاري روي چشماش گذاشتم.. به لباي دوست داشتنیش زل زدم و آروم سرم رو جلو بردم!..
بوسه کوتاهی رو لباش زدم و سرم رو عقب کشیدم .. دستم و از روي چشماش برداشتم.. آروم پلک زد و خیره نگاهم کرد .. با صداي خماري گفت:
_ همین؟
انگشت شصتش رو نوازش وار روي لب پایینم کشید و با چشماي نیمه باز و لحن خماري گفت:
_ هزارتا دختر هم اینجا لخت باشن.. فقط لباي تو مستم میکنه نمیدونم چرا همش دلم میخواد ببوسمت... من تا الان جز تو کسی و نبوسیدم ..!
فشاري به گردنم آورد و به خودش نزدیکم کرد به لبام خیره شد و با اخم گفت:
_ کسی جز من اینارو لمس کنه میکشمت بهار.. حتی طلاق هم بگیریم حق نداري شوهر کنی تو تا آخر عمرت زن منی..!
آرنجم رو روي سینه اش گذاشتم و سرم رو کف دستم گذاشتم ، انگشت اشاره ام رو روي ته ریشش کشیدم و با لحن کشداري گفتم:
_ چه اصراریه امیرعلی؟ الان داغی اولین بارته زن گرفتی صبر کن طلاق بگیریم .. اون موقع دیگه حتی یادت نمیاد بهار کی بود چی بود.. انقدر غرق میشی با کسی که دوسش داري گذشته ها یادت میره آدمهاي که علاقه اي بهشون نداري یادت میرن..!
نفسشو پر حرص بیرون فرستاد و بدون اینکه بهم فرصت بده لباشو روي لبام گذاشت و..
با سر و صداي که از بیرون میومد از خواب بیدار شدم!..
پشت دستمو روي چشماي خواب آلودم کشیدم و سر جا نشستم.. نگاهی به جاي خالی امیرعلی انداختم و از تخت پایین اومدم!..
شب شده بود و همه جا تاریک بود!..
به سمت سرویس داخل اتاق رفتم و آبی به سر و صورتم زدم!..
romangram.com | @romangram_com