#سکانس_عاشقانه_پارت_92
فشاري به مچ دستم آورد و با حرص گفت:
_ خفه شو بهار .
خیره نگاهش کردم که با فک منقبض شده ادامه داد:
_ فقط بفهمم چه الان چه بعد از طلاق طرف مردي رفتی بهار زندگی رو واست جهنم میکنم اون پدرسگم میکشم که دنبال ناموسه مردمه!..
دکمه هاي که باز گذاشته بود تا سینه اش رو به نمایش بزار تا زیر گردنش بستم و رو به چهره عصا قورت دادش گفتم:
_ بعد از طلاق که من ناموس تو نمیشم ... میشیم با هم دوتا غریبه دیگه نباید تو زندگی هم دخالت کنیم که.. شاید تو خواستی زن بگیري من بیام بگم نگیر؟
مچ دستم رو دنبال خودش به سمت رستوران کشید و از جواب دادن به سوالم فرار کرد.. آهی کشیدم و نم اشک هجوم آورده به چشمم رو پس زدم...لعنتی!
صندلی رو برام عقب کشید و اشاره کرد که بشینم ..!
روي صندلی نشستم و بدون توجه به نگاه خیره اش به اطراف چشم دوختم!..
چند دقیقه نگذشت که سر و کله گارسون پیدا شد!..
۶۶
برام مهم نبود چی سفارش میده، بد غذا نبودم که پیف پیف کنم!..
romangram.com | @romangram_com